چکیده

تون ادبی باف ت های اجتماعی را با قدرت و پیچیدگی ارائ ه می کنند. این متون تجارب اجتماعی را کامل تر به هم پیوند می دهند. همچنین، شیوه ی بازنمایی متون ادبی می تواند به فهم شای س ته تر و تاریخی تر منجر شود . علاوه بر ای ن ، متون ادبی می توانند دیدگا ه های متفاوت پایدار ایجاد نماین د . از این رو ی ، ادبیات داستانی انتخاب زیباشناخت ی اکثر محققان و منتقدان پسا استعماری است. از دیگرسوی ، تبلور شرق شناسی در زمینه های مختلف پژوهشی این گرایش عمومی رش ت ه ی زبان شناسی را به ی ک رشت ه ی دانشگاهی تمام عیا ر در علوم اجتماعی تبدیل کرده است . یکی از عرص ه های فرهنگی شرق شناسی همین ادبیات داستان ی ، روایت یا رمان اس ت . روایت نمودی از ماشین فرهنگی است که برای از بین بردن خاطرات به جا مانده از خشونت امپریالیس م ، انحراف ذهن بومیان و ایجاد ابهام به کار می رود. در نتیجه ، حس بدبینی نسبت به حکومت امپراتوری و هژمونی ناشی از آن کم رنگ یا خنثی م ی شود . فواید چنین دستاوردی برای امپریالیسم فراوان اس ت . این نوشته درصدد بررسی رابطه ی میان روایت و استعمار با تأکید بر آراء و آثار ادوارد سعید است.

کلیدواژه‌ها